تبلیغات
نزد رسول الله، مادرم حضرت زهرا و یکایک اجدادم؛ به وسعت و کیفیتی که بارها گفتم سر"ثانیه"جلوتو میگیرم. که فقط خدا میدونه من و اطرافیانم الان چه حالی داریم.ولله سرثانیه ای نمیگذرم و نمیزارم رد بشی. - بدون شرح...


الهی بحق خانم فاطمه: همانطور که مرا از خدا، مادرم و آقام دور کردی... الهی همانطور که قلب نورانی و زلالمو سیاه و تاریک کردی، همانطور که دنیای شیرین کودکی، شادابی نوجوانی و نشاط جوانی منو ازم گرفتی، در دنیا و آخرت از نور معنویت محروم باشی...
همه آنچه داشتم و اکنون ندارم. اون حس و حال، اون شرایط، اون عزت و آبرو، و... هرآنچه خودت میدونی و نیازی به گفتنش نیست. من همشو میخوام...
حالم ازت بهم میخوره. از دروغات، از اون احساسات دروغینت، از آتشی که در قلبم برپا کردی و نفسی که کشتی، صفا و صمیمیت جسمم، نورانیت روحم و صفای دلم را گرفتی...
سر جزئی ترین مساله جلوتو میگیرم و نمیزارم رد بشی.
من میخوام بشم همون آدم قبلی با همه آنچه داشتم (چه مادی و چه معنوی)+هرآنچه گفته ام. زندگی خودم و خانوادمو سیاه کردی... الهی خیر و خوش نبینی...
هرچه زودتر همه آنچه ازدست رفته بهتر بگم گرفته ای، برگرده به نفع خودته.چون من میکشم روش...
به قیمت بدبخت کردن من؟؟؟ بازی با احساساتم، اتلاف وقتم و مسخره کردنم فقط برا اینکه بفهمی من شرایطشو دارم یا نه؟
بهترین شرایطی که سه سال براش تلاش کردم تا بهش رسیدمو برام تبدیل به یه جهنم واقعی کردی، منو از چشم خدا، مادرم و آقام و خانواده و اطرافیانم (یکیش شبکه ای که 11سال توش زحمت کشیدم و آبرو جمع کردم)، منو از چشم همشون انداختی...
.
مهمتر از اون: اون روز تو کلوب، از داغون بودن من استفاده میکنی و برای من حق انتخاب میزاری بین «آقا» و
یه دختر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به حضرت زهرا قسم اگر اون حس و حال و اون شرایط و هرچه داشتم به همون کیفیت،ماندگاری و رضایت همه برنگرده داغونت میکنم.
الهی هیچ وقت خیر نبینی که دنیا و آخرت من و دنیای خانوادم و 28 سال زندگی و آبرویی که در عالم بالا و پایین داشتم و رفت را ازم گرفتی...
حالا برو شوهر کن، مادر شو و زندگی تشکیل بده... مگه من موش آزمایشگاهی تو هستم که بالای 18 ماه گولم بزنی و بعدش بگی اشتباه کردم؟
خطمو که خیلی وقته عوض کردم، وبلاگمم چهارشنبه برای همیشه می بندم.
«فراموشت کردمو راحت شدم، از اول اشتباهی بودیم، اشتباه کردم، نمیخوام رو سرم بباری و...
وقتی اینا را گفتی و بعدش گوشیتو ازدسترس خارج کردی، اون مدت من تا فیها خالدونم سوخت...
من الان هیچی ندارم... اما صبر میکنم تا وقتش... صبر میکنم، اما ولت نمیکنم.
بقول خودت میخوام فراموشت کنم و راحت بشم...


تاریخ : جمعه 11 اردیبهشت 1394 | 12:34 | نویسنده : تنهاترین سردار | نظرات

  • paper | بند باز | ری شاپ